واقعا ما ایرانیها مردمان قدر نشناس و ناشکری هستیم،ناشکریم آقا جان ناشکر...! هر چقدر هم طوفان و زلزله های خفن سرمان بیاید حقمان است.چرا؟ چون ناشـکریم آقا جان ناشکر....!{نمیدانم چرا حس میکنم این مورد را قبلاً هم گفته بودم،بگذریم...!}.مثلا الان دههی فجر فرا رسیده،به جای اینکه بیاییم هلهله کنیم و جشن بگیریم و خیابانها را آذین ببندیم،نشستهایم کنج خانه و غر میزنیم و مدام گلایه میکنیم و آب در آسیاب دشمن میریزیم که مگر این انقلاب برای ما چه کرده مگر چه خیری به ما رسیده،مگر چه پیشرفتی داشتهایم و فلان و بهمان!
این شد که تصمیم گرفتم یکسری نکات را شفافسازی کنم تا همهیمان مستفیض شویم.میدانید که رسالت بنده همین شفافسازیهاست.و با پست قبل،خیل عظیمی از دوستان را به زور مشت و لگد و تیپا هم که شده،راهی بهشت کردم.یک زمانی هست که آدم از صراط مستقیم خارج شده و باید به زور کتک هم که شده او را به راه راست هدایت کرد، شاید خودش فکر کند که ما با او دشمنی داریم،اما هر باتوم و سرنیزهای که نثار او میشود فقط از روی خیرخواهیست{این را یکی از دوستان اصولگرایمان گفت}.چه میگفتم،آهان شفافسازی...!
عرض میکردم،شما چرا دستاوردها را نمینگرید؟ مثلا ما زمان شاه مبایل و اینترنت نداشتیم، اما الان چه؟ خب به من و تو چه که آن موقع اینها نبوده،مهم این است که الان داریم و شما قدر نمیدانید.حالا درست است که فلانکشور سرعت اینترنتش گیگابایتی و هزینهاش نیز دو زار است اما همانطور که گفتم مهم این است که آن موقع نداشتیم و الان داریم.یا مثلا شما تصور کن که ما طول خط راهآهن را دو برابر گسترده کردهایم،جان؟!جمعیت سه برابر شده؟! خب به درک،مهم توسعه است عزیز من؛ شاید شما دلتان بخواهد تا یک تایم استراحت بهتورتان خورد،دستبه کار شده و بچه پس بیندازید،ما باید تاوانش را بدهیم؟!
یا همان برج میلاد را فکر کردهید خودش راست شده؟! نه عزیزم همین انقلاب راستش کرده.البته سی چهل ملیون نفر دیگر نیز در همین دههی فجر از فرط خوشحالی و به مناسبت سالروز پیروزی انقلاب راست میکنند.{منحرف،راه کجشان را میگویم} اینطور که از شواهد و قرائن پیداست ملکالشعرای بهار،کوه دماوند را مشت گرهشدهی زمین به سوی آسمان، در اعتراض به ظلم و ستم شاهنشاهی میداند،لابد برج میلاد نیز چنین حکایتی دارد.حالا مشت گره شده نشد،یک چیز دیگر.مهم خالی کردن احساسات و عواطف است.
دستاورد دیگر این است که خط امام را بیستبانده کردهایم.راستش دیدیم که احمدینژاد و مشایی و هر چلغوز دیگری که از راه میرسد خودش را در خط امام میبینند.این شد که خط امام را بیست بانده کردیم.تازه سید حسن خمینی را از خط امام بیرون راندیم تا به علمالهدی نیز جا برسد.بلی عزیزانم،دستاوردها بسیار است! البته ما در یک زمینه ضعیف عمل کردهایم و آن خط تولید آخوند است.با وجود اینکه حوزهی علمیهی قم چهار نعل و با قدرت چهار هزار اسب بخار به تولید مشغول است اما همچنان«یک ملیون آخوند کم داریم»{این را نیز جناب دانشمند فرمودند}.
چندی پیش نشریهی "پرتوی سخن" مطلبی با این عنوان نوشت که لوگوی روزنامهی تهران امروز "زنی در حال رقص(!)" است.و یک جنجال وسیعی به راه انداخت.خب به حول و قوهی الهی مشکل مملکت همین یک قلم لوگوی بیصاحاب بود که آن نیز حل شد.یکی نیست به نویسندهی این نشریه بگوید عزیز من،خب تقصیر خودت است که آن لوگوی کذایی را به شکل زن میبینی! کمتر فیلم پرنو نگاه کن،تا دچار توهم نشوی.این نویسنده باید پرنوگراف میشد نه روزنامهنگار،حتی کسانی که بیماریهای صعب العلاج جنسی دارند نیز نمیتوانند چنین با دقت و موشکافانه،تشخیص دهند که لوگوی فلان روزنامه عکس یک زن رقاصه است.
این شد که بنده تصمیم گرفتم پرده از زوایای پنهان برخی ساختمانها بردارم و مشت محکمی بر دهان یاوهگویان بزنم.

همینطور که در تصویر مشخص است نقشهی میدان آزادی الگو گرفته شده از نیمتنهی پایینی یک زن فاحشه است.اگر به قسمت بالایی ساختمان خوب تووجه کنید درمییابید که کمر همان زن میباشد که خیلی هم باریک و زیبا ساخته شده.پایهی راست این ساختمان همان پای راست زن فاحشه را تداعی میکند و پایهی چپ آن نیز،از پای چپ ایشان الگو گرفته شده.اگر خوب دقت کنید میبینید که پاهای این ساختمان به طرز مشکوک و بیش از مقدار شرعی باز شده است.همانطور که با فلش مشخص کردهام.درون پاها کاملا صیقلی و توام با یک قوس هشتی به سمت بالاست که خود از شرارت سازندهی آن حکایت دارد.
در تصویر بعدی برج میلاد را میبینید که یادآور یکی از اعضای بدن آقایان است.درازی بیش از اندازه ی این برج، خود جای شک و تردید دارد.هر چه به نوک برج نزدیکتر میشویم میبینید که محیط سازه کمعرضتر میشود که این نیز حاکی از زوایای پنهان همین برج است.نوک برج نیز بدون هیچ دلیل خاصی به ناگهان، مخروطی شکل و گرد و قلمبه میشود، که همین مورد حجت را بر همگان تمام میکند.و پرواضح است که دستهای پشت پردهای قصد انحراف در دین مردم و اسلام و مسلیمن را داشتهاند.
«و اما در آخر،برایتان یک سوپرایز دارم.در مورد سر در دانشگاه تهران»

من از همان اولش هم به آن قوس کذایی شک داشتم،بنده با چهار پاره خط،ثابت کردم که سازندگان سردر دانشگاه تهران،همگی ملحد و کافر بودهاند و دیگر بر هیچکسی پوشیده نیست که دشمنان خارجی به راستی جنگ نرمی بر علیه ما به راه انداختهاند و قصد براندازی نظام و انقلاب را دارند.و ما باید با هوشیاری و پیروی از ولایت فقیه ،فتنهی دشمن را به خودش بازگردانیم!
چند روز پیش داشتم ایمیلهایم را چک می کردم،که دیدم یکی از خوانندگان وبلاگم از طنز نوشتههایم تعریف کرده و چند کیلو هندوانه و یکی دو جعبه خربزه و یک تریلی مخلفات دیگر را،راهی زیر بغل بنده فرمودهاند.من نیز پاسخ دادم و ضمن تشکر از ایشان،از شوخی بامزهیشان قدردانی نمودم.ایشان چند بار دیگر ایمیل دادند و بنده پاسخ دادم و در این وانفسای تبادل جعبههای هندوانه بود که پریروز دیدم شمارهاش را به من ایمیل کرده!
آقا جان با همین چشمهای برزخیام ریشههای اسلام را دیدم که داشتند از جا درمیآمدند.با یک شیرجه،پریدم و ریشهها را دو دستی چسبیدم و از به خطر افتادن اسلام جلوگیری کردم.از همان روز اول هم میدانستم که این خوشگلی بالاخره کار دستم میدهد و این جنوس مؤنث به حیثیتم تجاوز میکنند.تا شماره را دیدم رگ غیرتم یک متر ورم کرد و با خود گفتم این کسی که ایمیل داده یا عامل استکبار جهانیست یا یکی از همان یاوه گوهای غربیست که قصد دارد مرا منحرف کند و مرا از جودی بدزدد.چیه عزیزم؟خب من هم یک بلاگر خوشگل و طناز و جینگول پینگول ببینم عاشقش میشوم.ایشان که دست خودش نبوده!
با تمام وجودم سعی میکردم به جودی وفادار بمانم،و اسلام را به خطر نیندازم.اما این دوستمان تیشه گرفته بود و به ریشهی اسلام میزد و ولکن هم نبود.در این لحظات روحانی بود که این فکر از سرم خطور کرد که ناسلامتی مرد هستم.مگر چه میشود هم جودی را داشته باشم هم ایشان را.این عرب سوسمار خور یازده فروند زن میگیرد و آب از آب تکان نمیخورد.مگر من چه چیزم از اینها کمتر است.با خودم گفتم جودی را در خوشهی یک قرار میدهم و ایشان را در خوشهی دو و عشق و محبتم را نثارشان میکنم.در همین افکار پلید بودم که گُرزی از مونیتور بیرون آمد و بر فرق من کوفت و با زبان بیزبانی گفت:ای ملعون،مگر تو نبودی که مردان ِ دو زنه را خائن و کمتر از "قو" میدانستی،مگر تو نبودی که میگفتی عقل عربها در نیم تنهی پایینشان است.حالا چه شده که مرجع تقلید شدی و از برای خودت فتوا صادر میکنی؟!
این شد که بنده ماجرای آن ایمیل را به جودی گفتم.جودی نیز با یک صدای حُزناک که دل سنگ را آب میکرد گفت: "بابالنگدرازم تو رو از من نگیرن".من نیز که از شوق شنیدن این سخن،از برخی نقاط معلوم الحال ِ بدنم صدای بوق و کرناس ِ عروسی به گوش میآمد،گفتم کدام دیوانهای میخواهد مرا بدزدد؟! شب که با او تماس گرفتم، فهمیدم به مدت چند ساعت گریه کرده.اولین باری بود که کسی به خاطر من گریه میکرد.اما دنیا عجایب و غرایب زیادی دارد.خلاصه کلی قربانصدقهاش رفتم و ماجرا را فیصله دادم.
پینوشت:این پست فقط یک شوخی بود و این دوستمان بعدا ایمیل زد و توضیح داد که میخواسته شمارهاش را برای دوستش بفرستد که اشتباهی برای من فرستاده.
سازمان آمار کشور اعلام کرد که محمود احمدینژاد در خوشهی سه قرار دارد و به وی یارانههای زیر تعلق میگیرد.
یک عدد تیغ،نیم کیلو واجبی،پکیج جادویی کاپشن کرم رنگ،دو مثقال عقل،یک عدد لیف حمام،،روشور به مقدار لازم،دو عدد سنگ پا،یک خروار چفیه،یکسال محصولات پاکرخ و همچنین در پی گم شدن یک تریلی ثروت ملی و حاشا کردن این قضیه،خوشهی بلورین این جشنواره به همراه جایزهی نقدی ِ یک تریلی سنگ پای قزوین(ناقابل)،به ایشان اهدا میشود.
لابد یادتان هست که قرار بود دولت بعد از نهم سه سخنگو معرفی کند.خب بنده مقادیری فسفر سوزاندم و کاشف به عمل آمد که با وجود محمود احمدینژاد،سه نفر که هیچ،سه هزار نفر نیز نمیتوانند یاغیگریهای دولت را سخنگویی کنند.حالا شما تصور بفرمایید که «بابالنگدراز پنج فوتی» رییس جمهور ایران شده است.پس این شما و این نیز مشروح اخبار:
بابالنگدراز پنج فوتی در بخش اول سخنرانیشان در جمع مردم همیشه در صحنه،{در حالی که در پشت صحنه ساندیسها را دست به دست میکردند}،گفت:من به شما مردم همیشه در پس و پیش و پشت صحنه عرض میکنم که به لطف خدا و به یاری قرآن و به مدد اهل بیت و امدادهای غیبی شهدا قلههای ترقی را یکی یکی فتح کردیم،فقط یکی دو تا قلهی دیگر مانده که برای فتح آنها نیز،قولهایی از آقا امام زمان گرفتهایم. ایشان در بخش دیگری از سخنانشان گفتند که:اسراییل ِ غاصب،این غدهی سرطانی،این خال گوشتی پرمو باید از روی نقشهی کرهی زمین حذف گردد،آمریکا باید حذف شود،انگلیس باید حذف شود،فرانسه و آلمان و ایتالیا نیز ایضاً،البته تمامی فعالیتهای هستهای ما صلحآمیز است.
وی سپس در جمع خبرنگاران حاضر شد و در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه شما چه برنامهای برای پیشگیری از فساد یارانهها دارید،گفت:این راز را از خدایم دارم. بار دیگر این سؤال پرسیده شد و بار دیگر جواب داد:این راز را از خدایم دارم.وی سپس در مقابل اصرار خبرنگاران برای بازگویی این راز، ادامه داد،خدایم به من آموخته که برای جلوگیری از فساد در این طرح،آنها را با خوشه ذخیره کنم.یک عدهی قلیلی در حد شصت هفتاد ملیون نفر در خوشهی سومیم،محصولی و رُفقا نیز در خوشهی اول برای خودشان غاز میچرانند.{گریهی ِ شوق حضار}
وی سپس ادامه داد: من در دهاتمان چوپان نمونه بودهام،مدت مدیدی نیز الاغ سواری کردهام.مرغهای همسایه را با تیرکمان میزدم.بند کفش رفقایم را می بستم،در بازیهای بسیار مهمی نقش تیرک دروازه را ایفا میکردم،پس همینطور که میبینید بنده نخبهام و خاص هستم بنابراین خواص باید موضع خودشان را در قبال من مشخص کنند.باید هر چه ما میگوییم بگویند چشم.نه ایـنکه بیایند پشــت مــردم ِ عامی را بگیرند.هر چه نباشد از قدیم گفتهاند:خواصها با خواصها عام با عام....؛وی در پایان در پاسخ به سؤال خبرنگاری که:« آیا این بدان معنا نیست که شما خود را حاکم میدانید و مردم را رعیت» گفت:این سوالات ساختارشکنانه چیست که میپرسید؟! وی سپس رو به جمعیت در جملات نامفهموی گفت:«علی» «علی» های «علــی» {چشمک خرکی}.
پینوشت:با تشکر فراوان از عرعری عزیز بابت تمام زحماتی که برای این وبلاگ کشیده و میکشد.فکر کنم در قبال چندین بار طراحی هدر و لوگوی فید و سرتیتر پستها، برای یک آدم وسواسی و ایرادگیری مثل من و قرار دادن آنها در وبلاگ،تنها کاری که میتوانم برای جبران گوشهای از زحماتش بکنم این است که یک شام مفصل مهمانم کند!




