تبليغاتX
یادداشتهای ‌یک بابالنگدراز ‌پنج‌ فوتی
دوشنبه دوم آذر 1388_ساعت 14:22

آوارگی ما  از جایی شروع شد که ما در مورد خودمان شفافسازی کردیم و یک دکلمه از خودم گذاشتیم و در یک پست هم یک عکس از یک قسمت صورتم که کمی قابل ِ تحمل بود در وبلاگ قرار دادم و این کار من همانا و حریص شدنِ دوستان نیز همانا.یادم است یک بنده خدایی در کامنتها به من گفته بود من از خوانندگان خاموش شما هستم و هر روز با ذوق و شوق می‌آیم که شما یک شفاف سازی جدید کرده باشید.خب من هر چقدر فکر کردم دلیل این همه ذوق و شعف را نفهمیدم و انگار کن که قرار است احمدی نژاد شفاف سازی کند و بعد از کلی ناز و کرشمه اسامی مافیای اقتصادی را بالاخره از جیب مبارک بیرون بیاورد و یا اینکه مثلا قرار است عکس براد پیت را ببیند.یا قرار است لنگهای آنجلینای عزیز دوباره به هوا برود. و یا هوگو چاوز میخواهد طنز بگوید و از این قبیل مسائل.
خلاصه در این مدت شماره‌ی برخی دوستان را نیز گرفتیم و بیچارگی و آوارگیمان بیشتر شد.چون هر کسی به طرفه العینی قصد ربودن اطلاعات از بنده را داشت. به جان خودم نباشد به مرگ شما ؛من هر چقدر ذکر مصیبت کنم کم است و هر چقدر هم شما ناله کنید و زجه بزنید افاقه نخواهد کرد و  فقط همین را بدانید که مرا ساعت یک نصف شب از خانه‌ی خواهرم بیرون کشاندند و زیر برف و سرمای شدید به مدت یک ساعت تلفنی با من حرفیدند و بنده هم رسما به یخ در بهشت تبدیل شدم. و از کرامات دیگرشان اینکه هر روز باید جواب پیامکهای تک‌‌تکشان را بدهم و گرنه کارم زار است و اصلا انگشتانم به درک؛گوشی مادر مرده‌ام دمارش درآمده است. خلاصه اگر فیلم مصائب مسیح را دیده‌اید بدانید ورژن دومش منم.
دیشب بعد از مدتها به تحریک یکی از همین دوستان ِ مونثِ وبلاگی راهی چت روم شدم.و در واقع قرار بود که یک آهنگی را برایم بگذارد تا من دانلودش کنم.
چشمتان روز بد نبیند سخن از همه جا و همه کس شد به غیر از آهنگ.اولش کلی پیله کرد که تو اسمت چیست و گویا باور نکرده بود که من اسمم همان است که همه میدانند.و بعد هم کجا زندگی میکنی و این قبیل مسائل و از آنجایی که بنده در امور پیچاندن دو ترم را در محضر استاداحمدی نژاد شاگردی کرده‌ام او را پیچاندم.
حدود یک ساعت پیله کرد که عکست را بده و من نیز هر چقدر گفتم که اگر عکسم را ببینی از ترس سکته میکنی به خرجش نرفت.این شد که دست پیش را گرفتم و گفتم خب تو عکست را بده و ای کاش لال میشدم و این را نمیگفتم.چون یک عکسی از خودش گذاشت با آرایش و بدون پوشاندن موهایش و  اسلام به انضمام مسیحیت به خطر افتاد.
به او گفتم که یک عکس درست درمان و واضح از خودت بگذار و او نیز نامردی نکرد و  یک عکسی از خودش گذاشت که تاب تنش بود و به جان خودم یک لحظه ریشه‌های اسلام را دیدم که داشتند از جا در‌می آمدند.
به گمانم اگر دوباره میگفتم یک عکس درست درمانتر بگذار،یک عکس بیـــــــب از خودش میگذاشت و اسلام و مسیحیت که هیچ بودا را نیز به فنا میداد.این شد که بی خیال این کلمه ی درست درمان شدم.
خلاصه او نيز پيله کرد که نوبت توست که عکست را نشان دهي و من گفتم عزيزم دراکولا را ديده‌اي!مرا هم ديده‌اي؛حالا بگذريم که يک مقدار دراکولا از من خوشتيپتر است جاي دوري که نميرود.و اما به خرجش نرفت و باز گفتم خب پس يک ليوان آب قند دم دستت بگذار تا اگر مرا ديدي و فشارت اُفتاد بي‌هوش نشوي باز هم به خرجش نرفت. گفتم اگر مرا ببيني ميترسم ديگر وبلاگم را نخواني و قبول نکرد و گفتم به مدت دو ماه روزانه به مدت دو ساعت تماشاي ِ دايناسورها را تمرين کن تا بعدا راحتتر بتواني مرا ببيني و باز هم به خرجش نرفت.يک پا کَنه است براي خودش.
خوشبختانه بنده يک ماه است که جل و پلاس در خانه‌ي خواهر انداخته‌ايم و در کامپيوتر او چيزي نداشتيم که نشانش دهيم و اين شد يک بهانه‌ي خوب براي جلوگيري از سکته‌ي قلبي دختر مردم.
خلاصه قول گرفته که تا يک هفته‌ي ديگر نشانش دهم(عکس را ميگويم)اما من تا دو ماه ديگر همچنان اينجا پلاسم).و بعد از آن نيز که خدا کريم است.
به جان خودم اگر ده دقیقه ی دیگر در چت روم میماندم چه بسا به حریمم تجاوز میشد و خوب شد که در رفتم.

بعدنوشت:يک خاطره تعريف کنم دور همي کمي بخنديم:گلاب به رویتان؛چند وقت پيش به طرز فجيعي خايه درد گرفته بودم و اين مسئله را با جناب مادر مطرح کردم و کلي تذکر دادم که مبادا اين را جايي بگويد و او نيز گفت چشم.همان روز چند ساعت بعد یکی از زنهای فامیل به من گفت که بابالنگدراز جان براي اينکه درد فلان جايت کمي خوب شود بيا و اين جوشانده را بخور.و بنده نيز
يعني هر چقدر که من راز نگه‌دارم اين مادرم از آنور تلافي کرده است. و اگر به مرگ طبيعي نميرم حرص اين خانواده مرا ميکشد.
۲-این هدر را که میبینید دوست عزیزم عرعری طراحی کرده که انصافا هم کارش درست و تمیز است.یک سری دوستان گفتند عکس جودی زیاد است و باید پندلتونش را زیاد کنید و عرعری جان باز هم دست به کار شد و یک هدر جدید برایم طراحی کرد و تا الان چهار بار برایم هدر طراحی کرده و نمیدانم که چطور شرمندگیم را اظهار دارم.و از همین جا مراتب ماچیدن ایشان را اعلام میدارم؛ باشد که رستگار گردیم.این هدر جدید مرا به شدت ذوق مرگ کرده.هم حجمش کم است و هم باکیفیت و هم بابالنگدرازش زیاد شده
۳-بعدتر نوشت:
با اینکه هیچگونه ویژگی درست درمانی ندارم اما خدا را شاکرم که طوری بوده‌ام که دوستانم به من اعتماد دارند و از ریز ِ زندگی برخیهایشان خبر دارم و ممنونم که مرا محرم اسرار خود میدانند.این دوستم هم که میدانم اینجا را میخواند عکسها و ایمیلهایش را از سیستم خواهرم حذف کردم تا خاطرش جمع باشد.همیشه سعی کرده‌ام که به اعتماد و احساسات کسی خیانت نکنم.

برای دوستانی که میخواهند مرا بیشتر بشناسند این پست را بخوانند.

لينک ثابت |نويسنده: بابالنگدراز پنج فوتی!  | 

جمعه بیست و نهم آبان 1388_ساعت 18:20

داستان از آنجا شروع شد که دوست عزیزم(۰۰۰۰)به من   پیشنهاد داد که بهتر است یک جنبش وبلاگی  راه بیندازیم و در روزهای خاص یک شعار یا مطلب کوتاهی را در یک روز و در یک ساعتِ معین  همه‌ی وبلاگنویسانِ حامی جنبش سبز در وبلاگشان پست کنند.ایده‌ی بسیار خوب و خلاقانه‌ایست و امیدوارم جدیش بگیرید.میدانم فیلها در کمینند اما  پنج انگشت هر کدام به تنهایی ضعیف و نحیفند و وقتی جمع شوند مشت خواهند شد.داستان تکه چوب وچند تکه چوب را هم که میدانید؛چوپان دروغگو را هم که میشناسید؛پس والسلام

و اما قوانین پست و شعار ِ پیشنهادی شما.
۱-شعار نباید تحریک آمیز و بر علیه شخص خاصی یا نظام جمهوری اسلامی ایران باشد.
۲-شعار باید پیرو راه سبز و اندیشه‌ی نیکو باشد و بهتر است کمی وزن شعری داشته باشد و زیــبا باشد.
۳-کامنتدانی پست باید بسته باشد.و پیشنهاد میکنم شعار مورد نظر با رنگ سبز و فونت درشـــت باشد.
۴-اگر موافقید بروید اعـلام کنید.
۵-اولین حرکت ما برای گذاشتن یک شعار روز ۱۶ آذر میباشد.
۶-و در پایان اگر با این ایده موافقید به این نوشته لینک دهید یا پستی در رابطه با این موضوع بنویسید.
۷-این طرح در واقع ایده دیوونه‌ی عزیز است و موفقیت و عدم موفقیتش هم در هاله‌ای از نور و ابهام است!
۸-بعدا مطلب را دلیت خواهم کرد اما کامنتها را میگذارم که بمانند.

بعدنوشت:هدر قالب وبلاگ را با هر مصیبتی که بود عوض کردم و اگر یاری دوست عزیزم عرعری نبود این کار میسر نبود و از ایشان تشکر ویژه میکنم.رنگ لینکهای موجود در صفحه و رنگ  عناوین و همچنین تاریخ پستها و لینکدانی روزانه را نیز که قبلا دچار تغییر تحول کردیم و خلاصه قالبمان دیگر اختصاصی شد(آن هم از نوع فجیعش).شما هم بروید بوق بزنید.ضمنا خوشم میاد نافمو با رنگ سبز گره زده اند.

بعد نوشت۲:این ایده از من نیست و از یکی از دوستان است و بنا به دلایل امنیتی اسم این دوست  را حذف کردم.

لينک ثابت |نويسنده: بابالنگدراز پنج فوتی!  | 

پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388_ساعت 23:3
لينک ثابت |نويسنده: بابالنگدراز پنج فوتی!  | 

پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388_ساعت 1:1

+ فرزندم؛این مدل موی شما و این طرز لباس پوشیدنتان و این طرز حرف زدنتان ما را   غـــرب زده میکند.
++حاج آقا این ریش شما و این لباستان و این مدل حرف زدنتان و این ثروتتان  نیز ما را عــرب زده میکند!

لينک ثابت |نويسنده: بابالنگدراز پنج فوتی!  | 

جمعه بیست و دوم آبان 1388_ساعت 21:28

۱-ترین فاجعه‌ی ماه:تصویب نهایی طرح تهوع اقتصادی؛خب دیگر به امید خدا این مشکلِ مملکت هم حل شد و ایران رسما گل و بلبل شد.با این حساب با یک سرعت باور نکردنی داریم به دوران ما قبل تاریخ و دوران غارنشینی برمیگردیم.فقط یک عدد گرز باید به روی شانمان بیندازیم به علاوه‌ی چندین برگ درخت که به دور ان عضو کذایی بپیچانیم.

۲-ترین جمله‌ی فیس آمیز ماه:دولت و مجلس با همفکری و همدلی و وحدت این طرح را تصویب کردند(علی لاریجانی)؛در مورد همفکری مگر  مجلسیها و دولتیها فکر هم میکنند؛در مورد همدلی هم باید خیلی همدل باشید که اصولگراهای حامی دولت قصد تخریب شما را دارند.در مورد وحدت هم که چندین سور به تام و جری زده‌اید.

۳-ترین وبلاگ ماه:یادداشتهای یک بابالنگدراز پنج فوتی؛(آیکون فحش دادن حضار)
حکم این مورد مثل حکم ولایت فقیه است و عوض شدنی هم نیست.اگر هم اعتراضی دارید به خبرگان وبلاگی مراجعه کنید تا آنها"رسیدگی کنند" البته این احتمال هم هست که از آن عبارتِ "رسیدگی کنند"فقط بخش دومش را در موردتان اجرا کنند.
باور کنید در این مورد حکمتی هست که شما نمیفهمید. اصولا این حکمتهای موجود در دنیا را هیچ عقل سلیمی نمیفهمد.

۴-ترین مرد ماه:محمود احمدی نژاد؛الحق که این عنوان برازنده‌اش است.کوه اعتماد به نفس است این برادرمان.یعنی چهار سال است که نشسته و یک پایش را اینطرف مملکت گذاشته و پای دیگر را هم آنطرف مملکت گذاشته و دارد خیلی شیک کارش را انجام میدهد.و اصلا عین خیالش هم نیست.

۵-ترین دلم خنک شدِ ماه:پناهندگی دختر کلهر؛مشاور رییس دولت بعد از نهم؛به نظر شما چه دلیلی دارد که دختر چنین شخصیتی پناهندگی بگیرد و به جنبش سبز بپیوندد.کلهر دخترش را منافق خطاب کرده و دختر کلهر هم گفته امیدوارم پدرم هدایت شود.

۶-ترین خبر مزخرف ماه:موسوی همسرش را کتک میزند و حتی احتمال دارد از هم طلاق بگیرند؛خب گویا این قضیه‌ی پناهندگی دختر کلهر ته و اعماق خبرگذاریهای حامی دولت را خیلی سوزانده و هر حرف مفتی که از فلان جایشان در‌می اید را میزنند.البته خب این را هم از رییسشان یاد گرفته‌اند(تاکتیک حمله کردن به جای جواب دادن را میگویم).
ضمنا در خطاب به خبرگذاریهای حامی دولت عرض شود که آنکسی که از میرحسین تا پای جانش حمایت کرده عمه‌ی من نیست؛خاله‌ی شما هم نیست؛ننه‌ی اصغر اقا هم نیست بلکه زهرا رهنورد است.

۷-ترین کار کارشناسی شده:تصویب طرح تهوع اقتصادی؛یارانه‌های دولتی چهار ملیارد دلار است و هدف از این طرح مثلا این است که از این ۴ ملیار دلار درست استفاده شود.خب صداسیما در سال بودجه‌ای بیش از چندین ملیارد دلار میگیرد.یکی بگوید اگر من صداسیما نخواهم باید چه کنم؛من تلویزیون نخواهم باید که را ببینم(آیکون کوباندن سر به دیوار) خب بودجه‌ی این را بگیرید و آن طرح کوفتی را هم اجرا نکنید.

۸-ترین ورزشکار ماه:جناب کریم باقری.ایشان گویا بعد از سی و شش سال عمر که از خدا گرفته هنوز فرق کلاغ با تور دروازه را نمیداند.یکی نیست بگوید آخر چرا کلاغها را هدف میگیری.

لينک ثابت |نويسنده: بابالنگدراز پنج فوتی!  | 

پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388_ساعت 23:52

یـــــــک روحــــانی:به عذاب قبر بیندیش؛به دوزخ فکر کن؛به حوریها بیندیش.
یک روانـشــــناس:شرت تنگ نپوش؛موز نخور؛پیاز نخور؛آبگوشت نخور.
یــک بــابــالنگدراز:عاشق شو. 

لينک ثابت |نويسنده: بابالنگدراز پنج فوتی!  |